
به نام او . . . . .
آه اشكم ، آه اشكم ، باز اشكم . . .
نمي دانم چه گويم من ز اين اشك ندانم با كه گويم من ز اين اشك
بجوش اي اشك ويران شد درونم بجوش اي اشك آباد كن توانم
دل تار و سياهم را سپيد كن دلم گرديده خاموش ، روشنش كن
ندانم من چه كردم با تو اي اشك بگو آخر چه كرده با تو اي اشك
بجوش اي اشك ويران شد روانم خرامان شد دلم ، جانم ، كلامم
پارسا - كوچه تنهايي خيال